تبلیغات
دستاوردهای دفاع مقدس - برخی ارزشها و ثمرات جنگ تحمیلی
چهارشنبه 12 آبان 1389  12:01 ق.ظ
نوع مطلب: (مذهبی و دینی ،) توسط: علی

مروری بر جنگ و ارزشهای آن، این امكان را برای كسانی كه می خواهند بر عهد خود با خداوند وفادار بمانند و بر انقلابی ماندن اصرار ورزند، فراهم می كند تا عملكرد خود را با ارزشهای مطلقی كه معیار حسین وار زیستن و حداقل مسلمان ماندن است محك بزنند

مقدمه:

پس از گذشت 22 سال از پایان جنگ تحمیلی و ظهور مجدد دنیاگرایی و مادی گرایی و به قول رهبر معظم انقلاب، همه چیز را در مادیّت جستجو كردن، مروری بر جنگ و ارزشهای آن، این امكان را برای كسانی كه می خواهند بر عهد خود با خداوند وفادار بمانند و بر انقلابی ماندن اصرار ورزند، فراهم می كند تا عملكرد خود را با ارزشهای مطلقی كه معیار حسین وار زیستن و حداقل مسلمان ماندن است محك بزنند؛ و گوهر مجاهدتهای خود را به ثمن قلیل دنیا و زخارف چشم پركن آن نفروشند. می دانیم كه انقلاب اسلامی در عصری بوقوع پیوست كه كمترین زمینه مثبتی برای ظهور آن فراهم نبود. زیرا كفر پنهان و آشكار دنیا را فرا گرفته بود و در چنین محیطی، اكثر انسانها، همّ و غمّشان تامین نیازهای خاكی و دنیوی بود؛ و حتی در جوامع مسلمان و كشور ایران، آنهایی كه به دین تمسك داشتند، ـ بجز تعداد كمی كه در صف اول مبارزه بوده و دینداری را با تلاش برای برپایی حاكمیت اسلام مساوی می دانستند ـ فارغ از روح دینی به زندگی خود مشغول بودند، و برخی دیگر با نفی مبارزه و واگذاشتن اصلاح امور به قیام قائم و قائل بودن به خدایی دین از سیاست دین را در خدمت دنیای مادی خود قرار داده بودند و به تعبیر حضرت امام(س)، «همشان علفشان بود.» پیروزی انقلاب اسلامی موجب شد افق جدیدی فراسوی آنهایی كه مستعد دینداری بودند گشوده شود. این حادثه عظیم كه انقلاب به مفهوم حقیقی را به دنبال داشت، تحولی عظیم در جامعه ایران و جهان اسلام بوجود آورد و جهان سوم، منطقه خاورمیانه و در پی آن نظام بین المللی را به شدت متاثر ساخت. و با ارائه الگویی جدید، نوعی نظام سیاسی را پی ریزی كرد كه غایت آن نه ارضاء تمایلات جسمانی مردم، بلكه تعالی آنها و تشكیل جامعه ای بر مبنای عدالت و قسط بود؛ یعنی همان هدف انبیاء. این الگوی حكومتی بدلیل تعارض ماهوی با ایدئولوژی اُمانیستی و انسان مدار سیاسی غرب، مورد تعرض همه جانبه آنان واقع شد و در نهایت، جنگ به عنوان آخرین راه حل، برای سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی در دستور كار قرار گرفت. جنگ تحمیلی عرصه ای بود كه در آن، «دین» تمام هنر خود را به نمایش گذاشت و هدف انقلاب اسلامی تحقق یافت. زیرا از انسانهای چسبیده به خاك، آدمهایی ساخته شد كه فقط با رسیدن به لقاء خدا آرام می گرفتند و برای این منظور، دست و پا و سر و ... خود را نه با اختیار، كه با گریه و التماس هدیه می كردند. و بعضی دیگر كه تحمل تدریجی فدا شدن را نداشتند در صف مین می ایستادند تا به یكباره همه وجود خود را فدا كنند. این پدیده نوظهور در جامعه ای اتفاق افتاد كه طی چند دهه حكومت سرسپردة پهلوی، فرهنگ آمریكایی وغربی تا اعماق فرهنگ جامعه نفوذ كرده و آنرا آلوده ساخته بود. حضرت امام در این زمینه می فرمایند: ما عقب ماندگان وحیرت زدگان و آن سالكان و چله نشینان و آن عاقلان و نكته سنجان و آن متفكران و اسلام شناسان و آن روشنفكران و قلم داران و آن فیلسوفان وجهان بینان و آن جامعه شناسان و انسان یابان و آن همه و همه با چه معیاری این معما را حل و این مسئله را تحلیل می كنند كه از جامعه مسمومی كه در هر گوشه آن عفونت رژیم ستمشاهی فضا را مسموم نموده بود... یك همچو جوانان سرشار از معرفت الله و سر و پا عاشق لقاءالله و با تمام وجود داوطلب برای شهادت و جان نثار برای اسلام كه پیران هشتاد ساله و سالكان كهنسال به جلوه ای از آن نرسیده اند، بسازد؟ اكنون این سوال مطرح می شود كه آیا انقلاب اسلامی باید به نتیجه ای جز این منتهی می شد؟ مگر هدف دین بجز ساختن چنین انسانهایی، چیز دیگری بوده است؟ بنابراین انقلاب اسلامی با ایجاد یك الگوی موفق از انسانهای نمونه، كار خود را به پایان رسانده است و از این پس، برای عقب ماندگان نیز راهی جز راه آنان باقی نمانده است. در این نوشتار، برخی ارزشهای برخاسته از جنگ كه می تواند موجب استحكام جامعه و حكومت و نیز استمرار نظام جمهوری اسلامی براساس اسلام ناب محمدی(ص) شوند مورد مداقه قرار می گیرد. تبلور اسلام انقلابی در سالهای دور، قدرتهای مستكبر و عوامل آنان در سرزمینهای اسلامی توانستند چهره حقیقی اسلام را تحریف كرده آنرا به عنوان یك مذهب غیرمبارز و بی توجه به حكومت و جامعه معرفی نمایند. از نظر اینان، اسلام شامل احكام رساله ای، اخلاق، مسائل حقوقی فردی و برخی مسائل نظری و كلامی بود. برجسته ترین مكتب فكری به این سبك، اشخاص و جریانی بودند كه با تمسك به امام زمان(عج) نه تنها بُعد حكومتی اسلام را انكار می كردند بلكه با این استدلال كه ازدیاد ظلم و فحشاء توسط آنان موجب تسریع در ظهور آن حضرت می گردد تن دادن به حكومتهای ظالم و ستمگر را مجاز می شمردند. چنین برداشتی به نام اسلام و نیز عوامل دیگری از این قبیل، زمینه رشد ماركسیسم را كه در دهه های 60 و 70 و تا حدودی دهه 80 میلادی به عنوان یك ایدئولوژی مبارز و ضد امپریالیسم مطرح شده بود، در كشورهای جهان سوم و تا حدودی سرزمینهای اسلامی هموار كرد. حتی آنهایی هم كه به ظاهر نمی خواستند كاملاً ماركسیسم شوند با اخذ اقتصاد و فلسفه ماركسیسم و تلفیق آن با اسلام، روشی التقاطی را به عنوان پوششی برای اندیشه خود حفظ كردند. دلیل اصلی این كج اندیشی از لحاظ اجتماعی و سیاسی، انزوای اسلام حقیقی و ناب و رواج اسلام آمریكایی بود. اگر به یاد داشته باشیم، امام در پیام تاریخی خود با گورباچف مذهب غیر مبارز را كه ماركسیسم آنرا افیون توده ها می دانست، اسلام آمریكایی معرفی كرد. پس از ظهور انقلاب اسلامی و پیروزی آن بر حكومت آمریكایی شاه به رهبری حضرت امام خمینی(س)، اسلام جمود و سكون جای خود را به اسلام انقلابی داد. ویژگی تجدید حیات اسلامی در دوره جدید وجود «رهبری» بود كه به دلیل عمق، صلابت، اخلاص و زلال بودن اندیشه، حرف اول و آخر دین را بیان می كرد و توده های تشنه اسلام ناب به استفاده از اندیشه جدید ذهن و جان خود را شستشو داده و به اسلام ناب امام گرویدند. از این پس اسلام انقلابی در عرصه فردی، خانوادگی و مسائل اجتماعی حاكم شد و طوایف مختلف مسلمین و ملت های بی خبر از اسلام حقیقی را متوجه خود نمود. با تولد دوباره اسلام ناب، غروب ماركسیسم فرا رسید و بازارآن به كسادی گرائید. در واقع اسلام امام خمینی(س) در دهه 80 میلادی، برچسب دروغین ضدیت اسلام با مسایل حكومتی و اجتماعی را به عنوان عامل بازدارنده توسعه قلمرو اندیشه اسلامی از میان برداشت و جوانان ایرانی و سرزمینهای اسلامی را به صف مبارزه در برابر قدرتهای مسلط داخلی و بین المللی فرا خواند. با وقوع جنگ تحمیلی، اسلام انقلابی از سطح به عمق ارتقاء یافت و شور انقلابی به شعور انقلابی تبدیل شد. در این عرصه جدید، جوهره كفرستیزی و مقاومت كه از روح اسلام نشأت می گیرد احیاء شد و باب متروك جهاد، «خصوصاً جهاد دفاعی كه حافظ اصول است و قعود از آن، ذلت و اسارت و برباد رفتن ارزشهای اسلامی و انسانی را به دنبال دارد. فراسوی خیلی پیروان اسلام انقلابی گشوده شد. در جنگ تحمیلی، رزمندگان اسلام با تأسی به سیره رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار و با تأسی به كربلا و عاشورا و امام حسین(ع) چهره حقیقی اسلام را نمایان ساخته، با الهام از پیام عاشورا كه «هیهات من الذله» است و در همه اعصار چراغ راه آزادگان و حسینیان به شمار می رود «آینه ابهت دو ابرقدرت» را شكستند و ضمن صدور انقلاب، ریشه های انقلاب اسلامی را محكم كردند. امام خمینی در پیام به روحانیت به تاریخ 5/12/67 ضمن برشمردن آثار و بركات جنگ اظهار می دارند: و از همه اینها مهمتر، استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت. روحیه بسیجی برجسته ترین، مهمترین و كاربردی ترین ارزش و پیامد جنگ برای جامعه كه می تواند قوام آن و استمرار و پویایی انقلاب را حفظ نماید، ضرورت وجود روحیه بسیجی است. یكی از دلایل اصلی و بنیادی پیروزی انقلاب اسلامی بر دنیای استكبار و ساقط كردن حكومت شاهنشاهی، روحیه ازخودگذشتی خیل مردم مسلمان و بی اعتنایی آنان به نمودهای دنیوی بود كه باعث و بانی ایجاد چنین روحیه ای و محرك اصلی آن، حضرت امام خمینی(س) بنیانگذار جمهوری اسلامی بود.» آن حضرت با تحمل سختی ها و ریاضت ها و عدم تعلق مطلق به مظاهر دنیا توانست در مقابل صاحب دنیا یعنی امریكا و اذناب آن بایستد و سرانجام بر آنان غلبه نماید و باهمین روحیه و با ارائه معارف توحیدی ناب تا لحظه مرگ، شور و شوق در صحنه انقلاب ماندن را در مردم زنده نگه داشت و به همین خاطر هیچگاه افق دید مردم متوجه مسایل سطحی و پیش پا افتاده روزمره نبود، لذا با اقتدار كامل از دین و انقلاب صیانت می كردند. در جنگ تحمیلی، این روحیه عمق بیشتری یافت و جایگاه و نام اصلی خود را پیدا كرد. در این عرصه نیز تنها همین روحیه موجب شكست توطئه دشمنان برای سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی گردید. در غیر این صورت یك نظام نوپا و كم تجربه در ابعاد سیاسی، نظامی و ... قادر نبود در مقابل امپریالیسم آمریكا، شوروی و ارتجاع منطقه دوام بیاورد. زیرا توازن قوا در جنگ تحمیلی میان ایران و عراق به میزان بسیار زیادی به نفع عراق بود. ارتش عراق تا بن دندان تسلیح و تجهیز، و بطور همه جانبه از سوی قدرتهای بزرگ حمایت می شد. لذا ضرورت ایجاب می كرد از شیوه هیا غیركلاسیك و متكی به نیروی انسانی در عملیاتها استفاده شود. طبیعی بود كه در این شیوه، جنگ در شب برای مصون ماندن از تكنولوژی تسلیحاتی دشمن و همچنین استفاده از روحیات انقلابی و شهادت طلبی رمز موفقیت و عامل اصلی پیشبرد جنگ به شمار می رفت. در چنین شرایطی، عنصر اصلی میدان نبرد، شجاعت، فداكاری، قناعت، خودفراموشی، خداخواهی و ... بود كه خیل بسیجیان عاشق امام با روحیه بسیجی توانستند حامل اصلی این ارزشها باشند و مقاصد دشمنان اسلام را از آغاز جنگ با شكست مواجه نمایند. روحیه بسیجی چیست؟: هسته مركزی این روحیه، همانا نگرش به پدیده های مادی از دریچه نیاز به عنوان وسیله و نه اصالت دادن به آنها، است؛ و از سوی دیگر تمامی امور در راستای دین و انقلاب و حفظ آرمان آن مفهوم می یابند. از این رو، از خودگذشتگی و فدا شدن برای دیندار ماندن توده ها یكی از وجوه برجسته روحیه بسیجیان بود. آنان به پیروی از تعلیمات قرآن كریم آموخته بودند آنگاه كه فتح حاصل شود، مردم گروه گروه به دین می گروند. (اذا جاء نصرالله و الفتح و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا). بنابراین، در پی حفظ دین و دینداری مردم بودند و به خود نمی اندیشیدند. آنها وظیفه خود را شكستن خط های پیاپی می دانستند تا راه برای ضعیفان و عقب نگه داشته ها شده ها باز گردند. آنها می سوختند و فدا می شدند تا دیگران نیز با خدایشان رابطه برقرار كنند. در یك كلام آنها با در دست گرفتن جانشان و حمل طناب های دار بر گردن خود، نوك پیكان حوادث انقلاب و سپر امام و اسلام بودند. بسیجی ها در جبهه، در تقسیم كارها و پیشبرد امور خیلی راحت با یكدیگر كنار می آمدند و به فكر مقام و عنوان بالاتر نبودند، حتی آنها كه مقام بالاتری داشتند، یعنی فرماندهان بالاتر، به هنگام نبرد پیش گامتر از نیروهای خود بودند و نیروها نیز گوی سبقت را از یكدیگر می ربودند. آنها حتی الامكان از زیر بار عنوان شانه خالی می كردند و بیشتر مایل بودند بدون شهرت و فقط برای خدا خدمت كنند كه حاصل كارشان تا ابد باقی بماند. آنها هر چه داشتند با هم تقسیم می كردند و هر یك سعی داشت با تحمل رنج و كار بیشتر، دیگری در آسایش باشد. خیلی بندرت مشاهده می شد كه كسی در فكر آسایش خود باشد چه رسد به آنكه بارش را بدوش دیگری بیاندازد كه در این صورت، او هنوز روحیه بسیجی را درك نكرده بود. از خصوصیات دیگر روحیه بسیجی پركار بودند و كم خرج بودن است. آنها شب و روز نمی شناختند و فقط هنگامی كه كاری نبود و یا از فرط خستگی بدون اختیار خوابشان می برد از كار باز می ایستادند. آنها با این همه تلاش و نقش آفرینی در جنگ و حفظ نظام بسیار كم هزینه و بی توقع بودند زیرا خودشان را دائماً بدهكار می دانستند و همیشه در پی آن بودند كه برای انقلاب كاری كنند. دیگر آنكه سنگرهای آنها كه به منزله خانه هایشان بود خیلی ساده و بی آلایش و توام با صفا و معنویت ساخته شده بود. به همین خاطر بسیار سبكبال بودند و در هر لحظه ای كه فرمان حركت یا حمله صادر می شد خیلی راحت جابجا می شدند و با جمع كردن اثاثیه شان در یك كوله پشتی عازم میدان نبرد شده و به انتظار شهادت می جنگیدند. برای خواب زیرانداز و روانداز و بالششان پتو بود و خیلی اوقات كه وسایل به اندازه كافی نبود با دو سه پتو، سه چهار نفر به استراحت می پرداختند. در غذا خوردن نیز چنین بودند. و خلاصه آنكه خاكی و ساده زیست و كوخ نشین بودند و فقط وسایل ضروری زندگی را داشتند و با راهنمای خط الیه راجعون، فقط اندیشه مقصد نهایی را در سر داشتند و با زیركی و درایت تمام، به چیز دیگری خود را مشغول نمی كردند. به همین خاطر، اكثر آنها شهید شدند و تعداد كمی كه باقیمانده اند مفتخر به پیمودن چنین راهی هستند. ویژگی دیگر روحیه بسیجی، متعبد بودن توام با معرفت دینی است. این روحیه بلند را حتی نمی توان توصیف كرد و وصف آن روحیات و نماز شب ها و انابه ها و ... قابل بیان نیست. نماز جماعت اول وقت، مقید بودند به دعیا روزها، زیارت عاشورا، «دعای كمیل»، «عرفه»، «شعبانیه»، جوشن كبیر، زیارات جامعه كبیره و سینه زنی و عزاداری عاشورایی، جلوه هایی از این روحیه است. حضرت امام خمینی(س) با توجه به چنین ویژگی هایی از تفكر و روحیه بسیجی فرمودند: «اگر به كشوری نوای دلنشین تفكر بسیجی طنین انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند.» فرماندهی انقلابی در جنگ تحمیلی، نوع جدیدی از فرماندهی نظامی پدیدار شد كه با فرماندهی مصطلح در ارتش های كلاسیك تفاوت ماهوی داشت. در عرف و آیین نظامی، رابطه فرمانده و زیردست یك رابطه مكانیكی و دستوری خشك است كه عامل دیوانسالاری در آن قنش اساسی دارد و فاقد پویایی فكری ـ اعتقادی و ارزش گرایی است. در این نوع آئین، عناصر پایین دست مانند مهره ای جابجا می شوند و به همین خاطر، در ارتش های جهان سوم در بسیاری از موارد كارایی لازم وجود ندارد. بطور خلاصه در این گونه فرماندهی، فقط عامل سازمانی پیوند دهنده پایین دست و بالا دست است و طبیعی است كه تا مرز مشخصی قادر به پیشبرد وظایف محوله است و از آن پس، تنها عناصر معنوی و اعتقادی می تواند راهگشا باشد؛ همان چیزی كه روح اصلی جبهه های جنگ به شمار می رفت. فرماندهان سپاه در جنگ، از بالاترین رده، یعنی فرماندهی كل، فرماندهان قرارگاه ها تا فرماندهان لشگر، تیپ، گردان، گروهان، دسته و ... هیچ تفاوتی با نیروی تكور بسیجی نداشته همه آنها برای یك مقصد در جبهه حضور پیدا كرده بودند و همّ تمام آنها، دفاع از انقلاب اسلامی و تبعیت از فرمان امام خمینی(س) بود. دین، درد اصلی همه شان بود و با معارف جدیدی كه امام مطرح كرده بود، عطششان به شهادت بود. خلاصه آنكه «اعتقاد دینی، آرمان انقلابی، علاقه به رهبری انقلاب، اخلاص، ایثار، عشق به لقاءا... و شهادت، عزم استوار، شوق شركت در جبهه جهاد فی سبیل ا... و ... وجه اشتراك آنها به شمار می رفت. بالاترین، بالا و پایین بودن آنها فقط برای پیشبرد جهاد بود نه چیز دیگر. نه فرمانده از این عنوان احساس غرور داشت و نه برای بسیجی اطاعت از برادر بزرگترش سخت بود؛ بلكه با عشق و علاقه تا پای جان به فرامین فرمانده عمل می كرد. این رابطه فقط به جبهه منحصر نمی شد زیرا خیلی ازآنها با یكدیگر بچه محل بودند و فرماندهان، اندكی پیش از آغاز عملیات بوسیله پیك با حفظ اسرار عملیات، از آنها می خواستند كه به جبهه بیایند. اشتراك دیگر آنها این بود كه همه آنها از محله های جنوب شهر و فقیرنشین تهران و شهرستانها برخاسته بودند. و خیلی راحت با یكدیگر جوش می خوردند. دیگر آنكه بدلیل جوان بودن، روحیه محافظه كاری و خوداندیشی و خانواده اندیشی در بین آنها راه نداشت و این مهمترین عامل پویایی یك عنصر نظامی است. در این رابطه، فرماندهان به میزان قابل ملاحظه ای سعی داشتند در مراحل مختلف همراه نیروها در صحنه های حمله و یا قبل از عملیات ایفای نقش نمایند. افراد علاوه بر وظایف مخصوص خود، همپای نیروهای تكور و جلوتر از آنان درگیر مشكلات طاقت فرسایی می شدند كه هر یك برای ناامید كردن نیروها و توقف كارها كافی بود. فی المثل در ساختن دیوارهایی از كیسه شن برای كور كردن دید دشمن كه بایستی شبانه و بدون سر و صدا و در زمانی كوتاه و در منطقه ای نامناسب انجام شود، فرماندهان و كادرهای عملیات را می دیدیم كه با حذف ساعات اندك استراحتشان مشغول بكار می شدند. این روحیه در زمینه های دیگر نیز وجود داشت. برای نمونه، شهید مهدی باكری فرمانده لشگر 31 عاشورا، روزی از اهواز عازم خط بود، نزدیك غروب قبل از حركت، به تعمیرگاه لشگر مراجعه كرد تا خرابی چراغهای ماشین خود را برطرف كند. به تعمیركار بسیجی مراجعه كرد و از او خواست كه به تعمیر ماشین وی بپردازد. اما تعمیركار بدون آنكه فرمانده لشگر را بشناسد در پاسخ گفت، ساعت كار پایان یافته است و من اكنون در حال شستن لباسهایم هستم و چون امكان انجام كارهای شخصی در صبح و ساعت كار برایم وجود ندارد، انشاءا... فردا صبح كار شما را انجام خواهم داد. شهید باكری كه عجله داشت و باید سریعتر به خط می رفت و از طرفی فرا رسیدن غروب و تاریكی هوا مانع بود تا با وضعیت فعلی ماشین حركت كند به وی گفت، من حاضرم لباسهای شما را بشویم و شما هم ماشین مرا تعمیر كنید. تعمیركار پذیرفت و بدنبال آن مشغول درست كردن چراغهای ماشین شد و شهید باكری نیز به شستن رخت ها همت گماشت. پس از دقایقی یكی از افراد تعمیرگاه كه فرمانده لشگر را می شناخت از دیدن رخت شویی وی آنهم در تعمیرگاه تعجب كرد. لذا بلافاصله به سراغ تعمیركار رفت و گفت آقا مهدی چرا اینجا رخت می شوید؟ سپس شخص سوم با تعجب از تعمیركار پرسید می دانی این كیست؟ آقا مهدی، فرمانده لشگر است. تعمیركار با ناراحتی و خجالت به سمت فرمانده دوید و از او عذرخواهی كرد. اما شهید باكری با لهجه آذربایجانی و با آن روح بلند در پاسخ اظهار داشت: یعنی چه! من و تو با هم شرط كردیم هر كدام نیاز دیگری را برطرف كنیم. این كه عذرخواهی ندارد. هر چه تعمیركار اصرار كرد وی نپذیرفت و سرانجام او ماشین را تعمیر كرد و مهدی شهید نیز لباس های بسیجی اش را شست! به هنگام نبرد و اوج درگیری و آتش نیز همین روحیات و رابطه عمیق و صمیمی بین فرمانده و بسیجی وجود داشت. و فرمانده لشگر اسلام نه یك آمر و دستور دهنده بلكه هادی و رهبر و مقتدا بود و خود بارها و بارها اعتقاد به از خودگذشتگی و ایثار جان را به نیروهیا تحت امرش نشان داده بود و به همین خاطر، نیروهای تحت امر او بدون هیچ شائبه، ترس و ... به فرمان او گردن می نهادند. نمونه ها و مصادیق بسیاری در جنگ وجود دارد كه اثبات كننده چنین پدیده ای است. در عملیات بدر هنگامی كه نیروهای عراقی توانستند از جناح شمالی عملیات قرارگاه نجف، نیروهای اسلام را عقب بزنند، عرصه بر قرارگاه كربلا و یگانهای آنها بسیار تنگ شد و حوالی بعدازظهر روز 28/12/63 یگانهای عراقی توانستند در سمت راست خط همایون و در شرق دجله به سمت مواضع قرارگاه كربلا تعرض خود را آغاز كنند. در همین روز لشگر 31 عاشورا كه زا شب قبل به شرق دجله رفته بود، تدریجاً در محاصره یگانهای عراقی قرا رگرفت واین در حالی بود كه فرمانده لشگر، «شهید باكری» نیز در بین نیروهای خود حضور داشت. جنگ و گریز بین لشگر عاشورا و یگانهای عراقی بشدت ادامه یافت و فمراندهی قرارگاه كربلا و فرماندهی سپاه درصدد بودند، هر طور شده فرمانده لشگر عاشورا را به غرب رودخانه بیاورند، اما او با رمز گفت: باید ایستاد و تا آخرین لحظه جنگید، حتی فرماندهان و كادر لشگر عاشورا كه نزدیك وی در صحنه نبرد بودند به وی گفتند: آقا مهدی خیلی راحت است كه آدم شهید شود ولی ماندن و با مشكلات دست و پنجه نرم كردن سخت است. آنه با این بهانه درصدد بودند كه فرمانده خود را از وضع حادی كه ایجاد شده است و هر آن سخت تر می شد، خارج سازند، اما شهید باكری نپذیرفت و بخصوص هنگامی كه بسیجی ها در محاصره قرار گرفتند و به هیچ وجه خارج شدن از كنار آنها را قبول نكرد و سرانجام با تیری كه به پیشانیش خورد، در آستانه شهادت قرار گرفت، او را به كنار رودخانه دجله رساندند و در قایق گذاشتند تا به اورژانس منتقل شود اما نیروهای عراقی كه بر اوضاع كاملاً مسلط شده بودند قایق حامل وی را با آرپی جی به خاكستر تبدیل كردند و جسد باكری نیز سوخت و خاكستر آن را آب برد! سال 62 در عملیات خیبر در جزیره مجنون، برادرش «حمید باكری» نیز كه معاون اول لشگر بود همراه «یاغچیان» معاون دوم لشكر كنار پل شحیطاط واقع در جزیره شمالی به جزیره جنوبی تا آخرین نفر كنار بسیجی ها لشگر عاشورا ماندند و شهید شدند و جسدشان نیز همانجا ماند. حاج همت فرمانده دوست داشتنی لشكر محمد رسول ا...(ص) نیز به همین صورت در عملیات خیبر در جزیره مجنون شهید شد. او پس از فشارهای مضاعف ارتش عراق برای بازپس گیری جزایر مجنون و عدم وجود نیروی بسیجی در خط، با موتور عازم محور لشگر 41 ثارا... بود تا یك گروهان از نیروهای آن لشگر را در خط لشگر 27 مستقر نماید. لیكن در بین راه بر اثر اصابت تركش توپ به شهادت رسید. قبل از این، جانشین وی برادر «اكبر زجاجی» نیز شهید شده بود. در همین عملیات برادر «بهروز غلامی» فرمانده تیپ امام حسن(ع) نیز شهید شد و انگشت وسط برادر احمد كاظمی فرمانده لشگر 8 نجف قطع شد اما یك لحظه از جزیره خارج نشد و همانجا در اورژانس دست خود را پانسمان كرد و در كنار نیروهایش ماند. در جناح چپ عملیات در محور طلائیه، برادر «حسین خرازی» فرمانده لشگر 14 امام حسین(ع) دست راست خود را از دست داد و با بدن پر از تركش به بیمارستان منتقل گردید. همه اینها در رده فرمانده ارشد بودند و فرماندهان گردان و گروهان همه در كنار نیروهایشان با تحمل جراحات و شهادتها مواضعشان را حفظ می كردند. بنابراین، فرماندهان سپاه در جنگ بدون آنكه به فكر حفظ جان خود باشند، نسبت به نیروهای تحت امرشان هیچ تقدمی برای خود قائل نمی شدند. این مسأله به گونه ای بود كه حتی اعتراض بسیجی ها را بدنبال داشت. یكی از رزمندگان جبهه غرب می گوید: «تعدادی از رزمندگان به برادر (شهید) ناصر كاظمی گفتند از قول ما به برادر (شهید) «محمد بروجردی» بگویید اینقدر جلوی بچه ها حركت نكند، ممكن است آسیب ببیند. شهید بروجردی در میان رزمندگان و مردم غرب كشور از محبوبیت زیادی برخوردار بود تا جاییكه او را «مسیح كردستان» می نامیدند. این روند و حالت از ابتدای جنگ تحمیلی تا پایان آن به چشم می خورد و تعداد بسیاری از فرماندهان در كنار و حتی جلوتر از نیروهایشان به شهادت رسیدند. دكتر چمران در دهلاویه و در اوایل جنگ شهید شد. او در جریان حوادث پاوه با آنكه وزیر دفاع بود و در حالیكه شهادت او و یارانش قطعی می نمود پیشاپیش نیروها، سلاح بدست وارد عمل شد. به دنبال پیام امام و بسیج مردم ضمن پایان یافتن غائله پاوه، آنها نیز برای انقلاب سالم ماندند تا در میدانی دیگر به شهادت برسند. شهیدان «حسن باقری» و «مجید بقایی» از فرماندهان ارشد سپاه قبل از عملیات والفجر مقدماتی در جریان یك شناسایی از روی دكل، به شهادت رسیدند؛ و در جریان عملیات مذكور برادر «حبیب اللهی» از سپاه سوم شهید شد و جسدش در كانال ماند. در والفجر 1 برادر «چراغی» فرمانده لشگر حضرت رسول(ص) به شهادت رسید. در عملیات والفجر 4 برادر «رضاییان» فرمانده یكی از قرارگاه های تابعه به شهادت رسید. در عملیات بدر برادر «عباس كریمی» فرمانده لشكر حضرت رسول(ص) به شهادت رسید. در عملیات والفجر 4 برادر «رضاییان» فرمانده یكی از قرارگاه های تابعه به شهادت رسید. در عملیات بدر برادر «عباس كریمی» فرمانده لشكر حضرت رسول(ص) و برادر «ستوده» جانشین تیپ المهدی شهید شدند، و برادر اسدی فرمانده تیپ المهدی به شدت مجروح شد. در عملیات والفجر 8 برادر «كلهر» جانشین تیپ 10 سیدالشهداء بود و برادر «ذاكر» قائم مقام سپاه كرج كه در كمك فرماندهی تیپ سیدالشهداء بود و برادر «شاهمراد» جانشین تیپ قمر بنی هاشم و برادر علی قوچانی فرمانده تیپ لشگر امام حسین(ع) به درجه رفیع شهادت نائل شدند. برادر «فضلی» شدیداً مجروح شد و برادر «غلامپور» فرمانده قرارگاه كربلا با آنكه شدیداً شیمیایی شده بود، اما همچنان در منطقه ماند. در عملیات كربلای چهار و پنج برادر «عزیز جعفری» فرمانده قرارگاه قدس به شدت مجروح شد، برادران طوسی و نوبخت از فرماندهان تیپ لشگر 25 كربلا شهید و مفقود شدند، و بسیاری دیگر از فرماندهان گردان و گروهان، و ... شهید و مجروح شدند. در عملیات كربلای 10 برادر «ستار وفایی» و «برادر پیش بهار» از فرماندهان مهندسی و اطلاعات و عملیات مجروح شدند، برادر «حاج نصیر» فرمانده تیپ لشكر 25 كربلا شهید شد. در عملیات بیت المقدس 2 و والفجر 10 وحملات مجدد عراق تعداد دیگری از فرماندهان سپاه مانند شهید «غلامرضا صالحی» به شهادت رسیدند و برخی دیگر مانند برادر «مصطفی ایزدی» و امثالهم مجروح و شهید شدند. همه این موارد، اسمهایی هستند كه در ذهن نگارنده وجود دارد و فرماندهان بیشتری نیز بودند كه در طول جنگ شهید و یا مجروح شدند. این پدیده كه در جنگ تحمیلی رخ نمود واقعیتی است كه فرمانده قبل از آنكه یك فرد نظامی باشد، یك نظامی، یك راهبر و فردی است كه به عنوان یك برادر در كنار نیروهاست. این پدیده بار دیگر ولو در اندازه های كوچكتر، اما مطابق آن الگوها، صحنه هایی از جنگهای بدر و حنین و خندق و كربلا و ... را به نمایش گذاشت. انقلاب اسلامی با دشمنان بیشمار و با محدودیت ها و محاصره های تسلیحاتی، اقتصادی و سیاسی بدون برخورداری از چنین نیروها و فرماندهانی و بدون وجود چنین روحیاتی نمی توانست جنگ تحمیلی را به سرمنزل مقصود برساند و از حاكمیت نظام جمهوری اسلامی و مرزهای میهن اسلامی دفاع كند. حتی به اذعان برخی اساتید دانشگاه ها كه تعلق چندانی نیز به این ایستادگی در مقابل امپریالیسم امریكا و غرب ندارند، در تاریخ ایران سابقه نداشته است كه جنگی رخ دهد و بخشی از سرزمین ایران از آن جدا نشود، و این مهم تنها در سایه چنین ویژگیهایی میسر گردید. گرچه تعداد زیادی از فرماندهان شهید شدند، لیكن با شیوه بدیع و خاص خود در فرماندهی نظامی، علاوه بر آنكه سازماندهی و پرورش نیروهای جایگزین خود را آسان ساختند، زمینه پیشبرد امور و گشودن تنگناهای نظام را نیز فراهم كردند. بنابراین، به همین طریق در آینده نیز می توان فرماندهانی كارآمد داشت. همانگونه كه مردم گرایی و صمیمی بودن فرماندهان و بسیجی ها عنصر تعیین كننده ای در جنگ بود، شهادت طلبی و پرهیز از دنیاطلبی، پویایی هر دوی آنان را تضمین می كرد تا آنجا كه توانستند برای دین و جامعه موثر باشند؛ در آینده نیز با چنین روحیاتی می توانند همچنان «پرچمدار عزت مسلمین و سپر حوادث كشور باشند.» و این افتخار را برای خود حفظ كنند و سرانجام، پرچم رهبری نظامی و مجاهدت را به دیگران بسپارند. رشد و بالندگی سپاه قبل از آغاز جنگ، با آنكه سپاه پاسداران نوپا بود و به عنوان اصلی ترین عامل در حفظ نظم و امنیت داخلی به شمار می رفت لیكن قادر نبود وظیفه نهادی و كلیدی خود یعنی پاسداری از انقلاب اسلامی را در تمام عرصه ها انجام دهد. در واقع قبل از آغاز جنگ، سپاه در مسائل امنیتی فرهنگی، اعتقادی و سیاسی دارای نقش بود؛ و حتی نقش آن در غائله های كردستان، خلق عرب در خوزستان، حركت چریكهای فدایی خلق! در گنبد كه رنگ نظامی داشت به جنگهای شهری، ضد شورش و جنگ چریكی محدود می شد. در نتیجه زمینه لازم برای بروز استعدادها و توانایی های سپاه آنگونه كه برای صیانت از انقلاب لازم بود، فراهم نشد. با آغاز جنگ، سپاه در قالب بسیج وارد جنگ شد اما وجود بنی صدر به عنوان فرمانده كل قوا و نیز بكارگیری ارتش در چارچوب استراتژی جنگ كلاسیك مانع از آن بود كه از توانایی های قابل ملاحظه سپاه و ابتكار عمل و خلاقیت نیروهای انقلابی در جنگ بهره برداری شود. پس از عزل بنی صدر از مصدر امور نظامی ـ سیاسی كشور، سپاه بتدریج نقش و جایگاه واقعی خود را در جنگ یافت و در روندی رو به رشد توانست به نیرویی قابل اتكاء و محور نظامی كشور تبدیل شود. زیرا سپاه علاوه بر آشنایی و توانایی برای مداخله در جنگ های شهری و چریكی، در جنگهای كلاسیك و نیمه كلاسیك (مردمی ـ كلاسیك) نیز صاحب نظر و دارای نقش تعیین كننده شده بود و این توانایی پس از فرمان حضرت امام در خصوص تشكیل نیروهای زمینی، دریایی و هوایی، در سال 1364 شكل همه جانبه تری بخود گرفت. سپاه در تحقق فرمان امام، نیروهیا سه گانه را ایجاد كرد و علیرغم موانع موجود، به راه اندازی فرماندهی پدافند موشكی، فرماندهی موشكهای زمین به زمین و یگان هلی كوپتری مبادرت ورزید و سازمان توپخانه را كه با غنائم عملیات فتح المبین و بیت المقدس راه اندازی كرده بود توسعه داد و با جدیت تمام درصدد تهیه هواپیماهای جنگی و فعال كردن نیروی دریایی خود در خلیج فارس برآمد تا ضعف عمده نظامی كشور در دریا را نیز برطرف نماید. در روند مزبور، سپاه كه توانسته بود معتقدترین و آرمانخواه ترین نیروهیا انقلاب را به خود جذب كند، چنان سازمان نظامی را پی ریزی نمود كه بر خلاف ارتش های جهان كه غالباً تك بعدی هستند و صرفاً به حرفه و شغل خود می پردازند، علاوه بر داشتن توانایی نظامی، از بینش سیاسی، اعتقادی و اخلاقی نیز بهره مند بود. در واقع حال سپاهیان اسلام مصداق این فرمایش حضرت امیر(ع) بود كه «حملوابصائرهم، علی اسیافهم» بینش هایشان را بر نوك شمشیرهایشان حمل می كردند. وجود چنین سازمان نظامی كه ترس و وحشت دشمنان جهانی را ارتجاع منطقه را فراهم آورده بود، اعجاب كشورهای دوست را نیز بدنبال داشت. وحشت دشمنان، خصوصاً امریكا و غرب از سپاه بگونه ای است كه اخیراً نیز امریكا یكی از شروط برقراری روابط با ایران را انحلال سپاه اعلام كرده است! در دوران پس از جنگ نیز رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای و دست اندركاران و مسئولان سپاه با تمام توان بر آن هستند كه آن ویژگیهایی كه سپاه را به عنوان یك نیروی استثنایی در خدمت انقلاب قرار داد و بقاء انقلاب اسلامی و كشور را موجب شد، همچنان در پیكره سپاه جاری و ساری باشد و عامل نظامیگری بهانه و زمینه ای نشود تا روح مكتبی سپاه زائل گردد؛ و سپاه بتواند با حفظ ارزشهای خود و با قدرت كافی به عنوان بازوی ولایت فقیه، نظام وانقلاب باقی بماند. تثبیت نظام جمهوری اسلامی هر نظام نوپای انقلابی بطور طبیعی مورد قهر و كینه قدرتهای مخالف خود واقع می شود. جمهور یاسلامی بدلیل ماهیت اسلامی و نفی سلطه شرق و غرب با دشمنان بیشتری مواجه بوده كه از روشها و ابزارهای پیچیده وناجوانمردانه تری استفاده كرده و می كنند. جنگ تحمیلی عرصه بسیار وسیع و پرمخاطره ای بود كه برخلاف تهدیدات دیگر ـ مانند غائله كردستان، گنبد و ... در صورتی كه توان قابل ملاحظه ای از نیروها و امكانات كشور و انقلاب در آن وارد نمی شد، بطور یقین سقوط نظام را در پی داشت. ورود به جنگ برای هر واحد سیاسی، حتی قدرتهای بزرگ، در درازمدت بسیار مشكل زاست و در بسیاری از موارد غیرممكن است. زیرا كنترل افكار عمومی و حفظ آنها در راستای اهداف نظام سیاسی و اداره اقتصاد و ... كشور امری بسیار دشوار می باشد. بدین خاطر، در جنگ تحمیلی علیرغم عدم بكارگیری تمام امكانات، از آنجا كه مسأله اصلی و اول كشور جنگ بود، امام وحزب ا... با تمام توان وارد صحنه شدند و همین مسأله باعث شد كه دشمن با حریفان بسیار جان سخت و مقاومی روبرو شود بطوریكه نه تنها زا ساقط كردن نظام جمهوری اسلامی صرف نظر نماید، بلكه فكر براندازی از راه نظامی را برای همیشه از ذهن خود بیرون كند. بنابراین جنگ تحمیلی علاوه بر تثبیت جمهوری اسلامی، نوعی از بازدارندگی را در روابط با قدرتهای برتر بوجود آورد. از ایرن رو آنها به روشهای غیرمستقیم و پیچیده تری روی آورده اند كه بتوانند نظام را از داخل استحاله كرده و آنرا بی پشتوانه سازند. در این برهه، فرهنگ و اقتصاد جامعه مورد حمله قرار گرفته اند، بدین جهت ضرورت دارد با روحیه و معیارهای دهه اول انقلاب، باب جدیدی از مقابله با آمریكا و غرب را بگشائیم. شكستن ابهت ابرقدرتها و ارائه راه جدید «جنگ تحمیلی نشان داد كه علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می توان مبارزه كرد.» هر نظامی بدون اتكاء به قدرتهای بزرگ و با اتكاء به خدا و اعتقاد به قدرت مردم، در سخت ترین شرایط قادر است استقلال كشور را حفظ كرده و با برنامه ریزی مناسب و مبتنی بر آرمانها و مناف خود امور كشور ار رتق و فتق نماید. در طول 8 سال دفاع مقدس، نظام جمهوری اسلامی نشان داد كه در صورت انسجام و هماهنگی داخلی و اقتدار انقلابی می توان خارج از نفوذ قدرتها عمل كرد. چنین عملكردی، ابهت ابرقدرتهای شرق و غرب را شكست. و در جنگی كه هر دو قدرت و وابستگان منطقه ای آنها نسبت به سركوب انقلاب اسلامی اشتراك نظر داشتند امام با حمایت مردم و حضور آنها در میادین نبرد در راستای خط پیروزی انقلاب اسلامی توانست راه جدیدی را فراروی كشورهای اسلامی وجهان سوم بگشاید و به آنان در عمل تفهیم نماید كه تنها راه زندگی با عزت و خارج شدن از ذلت و اسارت، «نه» گفتن به قدرتها و اتكاء به توانایی های خود است. بازماندگان جنگ به عنوان الگوهای دینداری پس از جنگ، اسوه مجسم دوران نبرد و نشانه فدا شدن برای اسلام و قرآن فقط جانبازان و خانواده های شهدا هستند و آن دسته از رزمندگانی كه به عهد خود با خدا استوار مانده اند و به انتظار وعده موعود روزشماری می كنند. «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نجبه و منهم من یتنظر و ما بدلو تبدیلا» از مومنان، برخی صادقانه به عهده خود با خدا وفا كردند (و شهید شدند) و برخی دیگر به انتظار نشسته اند (كه چه وقت نوبت آنان فرا رسد) تا به عهده خود وفا كنند. وجود اینان برای جامعه و اشخاصی كه می خواهند برای خدا زندگی كنند بالاترین نعمت و آشكارترین نشانه است. آنگونه كه امام می فرماید: مجروحین و معلولین چراغ هدایتی شده اند كه در گوشه گوشه این مرز و بوم به دین باوران، راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان می دهند، راه رسیدن به خدای كعبه را. خانواده های شهدا این مشعلداران راه اولیاء، تا همیشه تاریخ، افتخار روشنایی طریق الی الله را به عهده گرفته اند. نتیجه گیری جنگ تحمیلی در دوره حاكمیت خدا و مردم ـ به جای سلطه خارجی ـ بر سرزمین ایران موجب دگرگونیهای عظیمی در صور مادی و معنوی حكومت و جامعه گردید. این تحول، چنانچه در برنامه ریزی و سیاستگزاری های كوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت نظام لحاظ شود، موجب استحكام و تكامل روز افزون جامعه و حركت به سوی تعالی و قسط خواهد بود و ریشه ها و رشته های وابستگی به دشمنان را قطع خواهد كرد. تنها در این صورت استكه می توان الگوی برخاسته از جنگ تحمیلی را كه در جامعه اسلامی پیاده شده باشد به عنوان یك ارزش نوین و پویا در اختیار كشورهای اسلامی قرار داد بدیهی است كه مهمترین نیاز كشورهای اسلامی پس از ساقط كردن قدرت مسلط، داشتن یك الگوی نظامی موفق است كه برآمده از مردم و متكی به اعتقادات آنها باشد و بتواند حكومت جدید و تمامیت ارضی یك كشور انقلابی را حفظ نماید. در این میان، سازمان نظامی سپاه پاسداران یك نشانه آشكار و موفق است كه با اتكاء بر عامه مردم و نی زابتكار و از خود گذشتگی توانست صورت جدیدی از جنگ انقلابی را در برابر قدرتهای برتر به نمایش بگذارد وبا مساعدت ارتش جمهوری اسلامی، علاوه بر حفظ نظام سیاسی، تمامیت ارضی كشور را نیز حفظ نماید. این امر در تاریخ ایران كمتر سابقه داشته است. حكومتها و ارتشهای گذشته هیچگاه نتوانستند به آن جامه عمل بپوشانند؛ و این كارایی تنها در كوران جنگ تحقق یافت، زیرا خطر و تهدید خارجی تلاش زایدالوصفی را می طلبید تا بقاء دین و حكومت تضمین گردد و سپاه به عنوان یك سازمان انقلابی توانست این هدف را تحقق بخشد. بنابراین، تجربه هشت سال دفاع مقدس و توجه به ارزشهای آن بایستی راهنمای عمل تمامی تصمیم گیرندگان و دست اندركاران جامعه قرار گیرد. پیام حضرت امام خمینی(س) خطاب به روحانیون كه حدوداً سه ماه و نیم قبل از رحلت آن حضرت به رشته تحریر در آمده و یكی از عوامل موثر بر تالیف این نوشتار بوده است، به عنوان حُسن ختام ارائه می شود. هر روز ما در جنگ بركتی داشته ایم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نمودیم. ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران كنار زدیم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم. ما در جنگ به این تیجه رسیدیم كه باید روی پای خودیمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم. ما در جنگ ریشه های انقلاب پربار اسلامیمان را محكم كردیم. ما در جنگ حس برادری و وطن دوستی را در نهاد یكایك مردمان بارور كردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم كه علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می توان مبارزه كرد. جنگ ما كمك به فتح افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطین را بدنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد كه تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند. جنگ ما بیداری پاكستان و هندوستان را بدنبال داشت. تنها در سایه جنگ بود كه صنایع نظامی ما از رشد آنچنانی برخوردار شد و از همه اینها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت. همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم ایران در ده سال مبارزه با آمریكا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت. جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. چه كوته نظرند آنهایی كه خیال می كنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی فایده است! در حالی كه صدای اسلام خواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلام شناسی مردم آمریكا و اروپا و آسیا و آفریقا، یعنی در كل جهان، از جنگ هشت ساله ماست. از خداوند می خواهم مرا در كنار شهداء جنگ تحمیلی بپذیرد. مادر جنگ برای یك لحظه هم نادم و پشیمان نیستم. راستی مگر فراموش كرده ایم كه ما برای ادای تكلیف جنگیده ایم و نتیجه، فرع آن بوده است؟!

منبع: پایگاه نوید شاهد


  • آخرین ویرایش:شنبه 15 آبان 1389
  • برچسب ها:ارزش ها ،
نظرات()   
   
http://willetteBroekemeier.jimdo.com
شنبه 14 مرداد 1396 04:22 ب.ظ
Quality articles or reviews is the main to be a focus for the users
to visit the web site, that's what this website is providing.
std testing near me
یکشنبه 4 تیر 1396 10:12 ب.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی
مناسب در آغاز آیا نه حل و فصل خوب با من پس از برخی
از زمان. جایی درون جملات شما در واقع قادر به من مؤمن
متاسفانه تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال کردم مشکل خود را با فراز در منطق و
یک خواهد را خوب به پر کسانی که
معافیت. که شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا بود در گم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

ثمرات دفاع مقدس را برای نسل جوان تبیین كنیم ..........پنجشنبه 4 آذر 1389

برخی ارزشها و ثمرات جنگ تحمیلی..........چهارشنبه 3 آذر 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (3) قسمت دوم..........سه شنبه 2 آذر 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (3) قسمت اول..........دوشنبه 1 آذر 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (2) قسمت دوم..........یکشنبه 30 آبان 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (2) قسمت اول..........شنبه 29 آبان 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (1) قسمت دوم ..........جمعه 28 آبان 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (1) قسمت اول..........پنجشنبه 27 آبان 1389

تأثیر در نگرش‌های علمی و پژوهشی دانشگاه‌ها و مراكز عالی كشور..........جمعه 21 آبان 1389

ارزش‌های دفاع مقدس با ادبیات روز به جوانان تبیین شود ..........پنجشنبه 20 آبان 1389

جنگ تحمیلی موجب صدور انقلاب به تمام دنیا شد ..........چهارشنبه 19 آبان 1389

رسانه‌ها در تبیین دستاوردهای جنگ رسالت بزرگی برعهده دارند ..........سه شنبه 18 آبان 1389

دانشگاهی به نام جنگ تحمیلی!..........دوشنبه 17 آبان 1389

تجربه‌ی دفاع باز دارنده و همه جانبه..........یکشنبه 16 آبان 1389

شناخت دوست از دشمن..........شنبه 15 آبان 1389

همه پستها