تبلیغات
دستاوردهای دفاع مقدس - اسب ترودیک و تروای دفاع
چهارشنبه 5 آبان 1389  08:58 ب.ظ
نوع مطلب: (مذهبی و دینی ،) توسط: علی

امروز وقتی رهبری مسئله جنگ نرم را اعلام می‌كنند، یعنی جنگی رخ داده و سرزمین‌هایی سقوط كرده كه این سرزمین‌ها دیگر سرزمین‌های فیزیكی مثل خرمشهر و آبادان نیست؛ اینجا قلب‌ها و مغزها توسط دشمن با ترفندهایی كه دارد انجام می‌گیرد، سقوط كرده است.

اشاره:

حداقل كاركرد بخش قدرت سخت و بخش جنگ سخت دفاع‌مقدس این بود كه دشمن از سرزمین ما بیرون رانده شد كه این دستاورد كمی نیست، اما می‌خواهم بگویم كه دفاع‌مقدس این نبود. یعنی دفاع‌مقدس از مقوله بعد سخت‌افزاری جنگ نبود كه ما در متون فلسفه نظامی دنبالش بگردیم و ببینیم مثلاً مبتنی بر دیدگاه‌های كدام استرات‍ژیست نظامی به اینجا رسیدیم و یك وجب سرزمین‌مان دست دشمن نماند.

خیلی خلاصه، جنگ نرم یعنی تصرف قلب‌ها و مغزها؛ یعنی مقبولیت در ذهن‌ها و پذیرفته‌شدن در قلب‌ها. اگر در جنگ سخت، سرزمین تصرف می‌شود، در جنگ نرم، قلب و مغز افراد تصرف می‌شود. یك قدرت سخت‌افزاری با قوه قهریه سرزمینی را اشغال می‌كند، خرمشهر و آبادان را می‌گیرد و ما دقیقاً می‌دانیم كه تا كجا سقوط كرده و دشمن پیشروی كرده است. اما در جنگ نرم تك‌تك آحاد آن جامعه می‌شوند نقطه هدف.

اگر شما در زمین خودتان با قواعد خودتان بازی كردید، این اقدام نامتقارنِ منفی است. اگر در زمین دشمن با قواعد دشمن بازی كردید، این اقدام متقارن منفی است. اما اگر در زمین دشمن با قواعد خودتان بازی كردید، می‌شود اقدام نامتقارن مثبت. امتیاز دفاع‌مقدس این بود كه به‌عنوان تنها مرحله بعد از انقلاب ـ چون خود انقلاب یك اقدام نامتقارن بود ـ در دوره سی ساله، ما از روش اقدام نامتقارن مثبت استفاده كردیم.

امروز وقتی رهبری مسئله جنگ نرم را اعلام می‌كنند، یعنی جنگی رخ داده و سرزمین‌هایی سقوط كرده كه این سرزمین‌ها دیگر سرزمین‌های فیزیكی مثل خرمشهر و آبادان نیست؛ اینجا قلب‌ها و مغزها توسط دشمن با ترفندهایی كه دارد انجام می‌گیرد، سقوط كرده است.

آن خرمشهری كه از حیث جنگ سخت نظامی بازپس گیری‌اش راحت بود و تعداد زیادی از سربازان دشمن اسیر شدند، در بعد سخت‌افزاری و بازسازی و در اقتصاد سخت امروز بعد از گذشت بیش از ربع قرن، هنوز یكی از محروم‌ترین و عقب‌مانده‌ترین مناطق كشور است. چرا در آن موفق بودیم و در این نه؟! دلیلش این است كه جنگ سخت نظامی در باز پس‌گیری خرمشهر مبتنی بر جنگ نرم ما در آن مرحله بود كه بسیار توانمندی بالایی بود، اما در حوزه اقتصاد و بازسازی سخت، امروز قدرت اقتصادی نرم در دنیا محسوب نمی‌شویم.

***

مسئول اندیشكدة یقین و رئیس مركز دكترینال امنیت بدون مرز را كه روزی سخنرانی‌های آتشین‌اش در نقد عملكرد ضعیف برخی مسئولان كشور جنجال به‌پا كرد، در دفترش ملاقات كردیم. او كه استاد دانشگاه عالی دفاع در مسائل استراتژیك است و دكترای نظامی‌اش را از دانشكده فرماندهی و دافوس دانشگاه امام حسین(ع) دریافت كرده، به گرمی از ما استقبال كرد. گفت‌وگوی ما با ایشان كه در زمان جنگ، عضو گروه عملیات‌های چریكی و برون مرزی بوده‌اند، درباره دستاوردهای جنگ تحمیلی بود كه البته بحث‌مان به «جنگ امروز» كه «جنگ نرم» است نیز كشیده شد. نهایتاً گرچه قرار بود پس از تحلیل‌ها، بخشی از خاطرات ایشان را نیز بشنویم، اما متأسفانه ایشان تمایلی نشان ندادند و ثبت این بخش از خاطرات ناب جبهه را به دیگران واگذار كردند. آنچه می‌خوانید حاصل گفت‌وگوی مفصل ما با ایشان است كه البته فراز و فرود و طرح بحث‌های بسیاری داشت و اینك در اختیار شما قرار می‌گیرد.

جنگ سختِ تعریف شده نداشتیم

وقتی بحث از دفاع‌مقدس می‌شود ذهن می‌رود به‌سمت بُعد جنگ و بلافاصله موضوع توپ و تانك و تیر و تفنگ، یونیفرم نظامی و اقدامات خشن به ذهن متبادر می‌شود. این تلقی‌ای است كه با تقسیم بندی‌های رایج امروز از آن به جنگ سخت یاد می‌شود. جنگ سخت ظاهراً شناخته شده است و نسبت به آن برآورد وجود دارد، در صورتی كه این‌طور نیست! یعنی حداقل كشور ما كه در زمینه تاریخ تمدنی واجد یكی از اولین تمدن‌ها در تاریخ بشر است و از آنجایی كه اولین امپراطوری شكل گرفته در عالم در زمان هخامنشیان در 2500 سال پیش در اینجا بوده، بالطبع با استفاده از توان نظامی و قدرت سختش در دنیا عرض اندام می‌كرده و طبیعی است كه الآن یك فلسفه نظامی داشته باشد! شما می‌بینید هر كسی یك فیلمی‌ می‌سازد و تاریخ خودش را با امپراطوری تبیین و تفكیك می‌كند، در صورتی كه این چنین نیست و واقعش این است كه اولین امپراطوری در عالم، امپراطوری ایران بوده است.

شما فلسفه‌های مضاف متعددی را می‌شناسید: فلسفه هنر، فلسفه علم، فلسفه دین و گرایش‌هایی مثل فلسفه سیاست، فلسفه اقتصاد و تعلیم و تربیت و تكنولوژی كه بعضاً در ایران رشته دانشگاهی خاص در سطوح عالی دارند، اما هنوز چیزی به نام «فلسفه جنگ» در جامعه ما ناشناخته‌ است. فلاسفه غربی از عصر یونان باستان تا امروز، به مبحث فلسفه جنگ پرداخته‌اند. هم فیلسوفانی مثل كانت و هم فیلسوفانی كه منحصراً به این مسئله پرداخته‌اند، مثل كلاویتز و دیگران؛ اما مسئله ما این است كه تكلیف‌مان در مبانی نظامی با فلسفه جنگ روشن نیست. پس ما با فلسفه نظامی مدون و مشخصی وارد مقوله دفاع‌مقدس نشدیم؛ یعنی آن دفاع‌مقدسی كه قواره‌مند از این مبانی استفاده كند، نبود. پس ما چطور عمل كردیم؟ حضور ما در میدان دفاع با چه ساز و كاری بود؟

دستاورد جنگ سخت، حفظ خاك بود

ما در قضیه دفاع‌مقدس از جنگ نرم استفاده كردیم، نه از جنگ سخت! وقتی دیدگاه‌های سانتزو را كه 2300 سال قبل در چین یك سری مبانی نظامی تدوین كرده و دیدگاه‌های كلاویتز را كه دویست سال پیش، فلسفه نظامی را در ساز و كار جدیدش رقم زده ببینید، قطع به یقین موضوع برای‌تان روشن می‌شود كه نمی‌شود بین جنگ نرم و جنگ سخت ـ در بعد نظامی ـ در تاریخ نظامی بشر تفكیك و جدایی قائل شد. آنچه برای مردم شفاف و شناخته شده است تا حدود كمی، مقولة بعد جنگ سخت در دفاع‌مقدس است؛ بُعد جنگ نرم دفاع مقدس مغفول مانده، در حالی كه بعد جنگ سخت دفاع‌مقدس خیلی مقولة مهمی نیست. چون اولاً مبانی فلسفی محكمی در این زمینه نداشتیم و هنوز هم نداریم، در عین اینكه نظامی‌ها از همه جلوترند؛ یعنی در منابع پنج‌گانه قدرت ملی یعنی اقتصاد، فرهنگ، سیاست، نظامی‌گری و اجتماع، در این حوزه‌ها از نظر مبانی تئوریك بومی، نظامی‌های ما از بقیه جلوترند، ولی با این وجود، فلسفه نظامی كشور خیلی مدون و مشخص نیست. نمی‌خواهم ارزش‌های قدرت سخت جنگ را نادیده بگیرم. حداقل كاركرد بخش قدرت سخت و بخش جنگ سخت دفاع‌مقدس این بود كه دشمن از سرزمین ما بیرون رانده شد كه این دستاورد كمی نیست، اما می‌خواهم بگویم كه دفاع‌مقدس این نبود. یعنی دفاع‌مقدس از مقوله بعد سخت‌افزاری جنگ نبود كه ما در متون فلسفه نظامی دنبالش بگردیم و ببینیم مثلاً مبتنی بر دیدگاه‌های كدام استرات‍ژیست نظامی به اینجا رسیدیم و یك وجب سرزمین‌مان دست دشمن نماند. مثلاً اگر شهید حسن باقری بنیان طرح‌ریزی را در دفاع‌مقدس می‌گذارد و طرح‌های دفاعی‌ای كه تهیه می‌كند تا دو سال بعد از شهادتش هم مبنا قرار می‌گیرد و عمل می‌شود، آیا صرفاً این بعد را ارزیابی كنیم، كفایت می‌كند؟ آیا نگاه امام راحل به مقوله دفاع‌مقدس و نگاه شخص مقام معظم رهبری هم به این بعد بوده است؟ علی‌رغم نتایج بسیار چشمگیر و برجسته ما كه یك قلمش این بود كه سرزمین ما دست دشمن نماند، قلم دومش این بود كه ما موفق به خودكفایی نظامی در صنعت نظامی شدیم و قدم‌های مهمی را برداشتیم. اما می‌خواهم بگویم كه بعد جنگ سختش كه خیلی دستاوردهای عظیمی داشته در مقابل بعد جنگ نرمِ آن، چیزی نیست.

جنگ نرم یعنی تصرف قلب‌ها و مغزها

خیلی خلاصه، جنگ نرم یعنی تصرف قلب‌ها و مغزها؛ یعنی مقبولیت در ذهن‌ها و پذیرفته‌شدن در قلب‌ها. اگر در جنگ سخت، سرزمین تصرف می‌شود، در جنگ نرم، قلب و مغز افراد تصرف می‌شود. یك قدرت سخت‌افزاری با قوه قهریه سرزمینی را اشغال می‌كند، خرمشهر و آبادان را می‌گیرد و ما دقیقاً می‌دانیم كه تا كجا سقوط كرده و دشمن پیشروی كرده است. اما در جنگ نرم تك‌تك آحاد آن جامعه می‌شوند نقطه هدف و دشمن سعی می‌كند تك‌تك قلب و مغز این افراد را تصرف كند؛ قلب را با حُب و بُغض و مغز را با شك و یقین. آیا ساز و كار چنین محیطی، نظامی است؟ آیا با استفاده از توپ و تانك و با قوه قهریه می‌توانید قلب و مغز كسی را تصرف كنید؟ با توپ و تانك فقط می‌شود قلب‌ها و مغزها را متلاشی كرد و می‌شود رعب و وحشت ایجاد كرد، اما نمی‌شود تصرفشان كرد. برای تصرف قلب و مغز از دو قاعده استفاده می‌كنند: با حب و بغض، قلب ارضا و تصرف می‌شود و با شك و یقین، مغز و ذهن تصرف و اقناع می‌گردد.

دفاع‌مقدس چون از یك فلسفه نظامی مدون و مشخص شناخته شده‌ای تبعیت نمی‌كرد، مبانی مورد نظری كه مبتنی بر آن، این دفاع شكل گرفت، مبانی موجود در فروع دین بود. همان كاركردها و چارچوب‌هایی بود كه در فروع دین مدّ نظر بود. از نماز و روزه تا به‌ویژه مفهومی به نام جهاد. ما در چنین شرایطی درگیر یك كار فرهنگی بودیم، نه یك كار نظامی؛ یعنی جامعه ما داشت یك كار فرهنگی انجام می‌داد، نه یك كار ابتدا به ساكن نظامی را. چرا؟ چون در حوزه كار فرهنگی، دانشمندان و ژورنالیست‌ها و اصحاب رسانه‌ها با ایجاد شك و یقین و اقناع، ذهن‌ها را تصرف می‌كنند و هنرمندان و ورزشكاران و گروه‌هایی از این دست با ارضا از طریق حب و بغض، قلب‌ها را فتح می‌كنند. كار فرهنگی یعنی همین.

جبهه، نماد كار فرهنگی بود، نه نظامی

حكومت هم چنین معنایی دارد. از منظر مقام معظم رهبری آن‌طوری كه ایشان در سال 79 اشاره می‌كنند، حكومت در عرف اسلام یعنی ولایت و حكومت چیزی نیست جز نفوذ در قلب‌ها و مقبولیت در ذهن‌ها. پس سیاست هم اینجا یك كار فرهنگی است. حالا اگر احیاناً یك مدل خیلی ویژه و ممتازی را بخواهیم برشماریم كه قلب‌ها و مغزها در آن خوب تصرف شده بود و خوب بازدهی و كاركرد خودش را نشان می‌داد، دفاع‌مقدس است. مدیریت دفاع‌مقدس هم فرماندهی در یك گروه نظامی نبود. چون از آنجا كه ما در صحنه، فلسفه نظامی نداشتیم، آرایش و ساختار نظامی منسجمی هم نداشتیم. ارتش كه بر اثر مسائل بعد از انقلاب و بازسازی ساختاری خودش به یك شكل دیگری درآمده بود؛ سپاه هنوز شكل درست و حسابی نگرفته بود و بسیج هم اساساً انسجام نداشت. پس ما نمی‌توانیم از یك ساختار نظامی صحبت كنیم. جنگ ما بدون ژنرال هم بود، جز تعداد محدودی از فرماندهان ارتش كه درجه سرتیپی داشتند. بعد از آن، بدنه دوران دفاع‌مقدس را كسانی مثل شهید صیاد شیرازی مدیریت می‌كردند كه درجه سرهنگی ایشان اعطایی بود؛ یعنی هنوز درجه‌اش سرهنگ نبود كه امام به ایشان درجه سرهنگی داد. در سپاه هم كسی درجه نداشت. فقط اواخر جنگ، تعدادی از فرماندهان جنگ، درجه گرفتند و سرتیپ شدند. دفاع‌مقدس یك جنگ بدون ژنرال بود. پس یكی دیگر از قواعد شناخته شده نظامی جهان كه مسئله سلسله مراتب فرماندهی كه متبلور در درجه و تشریفات نظامی است هم در جنگ ما منتفی بود. لذا شما با یك نیروی مسلحی روبه‌رو هستید كه اولاً سطح سوادشان زیردیپلم است، ثانیاً عناوین درجات نظامی در آنجا معنا ندارد و خیلی تأثیرگذار نیست، همچنین فلسفه نظامی شناخته شده و مشخصی هم در صحنه ندارید. پس كجای این قضیه یك حركت نظامی بوده است؟ این‌طور است كه معلوم می‌شود بعد جنگ‌نرم دفاع‌مقدس، خیلی برجسته‌تر و مهم‌تر و عمیق‌تر است. اما متأسفانه هرگاه به محل و محك ارزیابی می‌رسیم، بخش جنگ سخت دفاع‌مقدس مورد ارزیابی و واكاوی قرار گرفته و در مورد آن فیلم ساخته شده و كتاب نگاشته شده است. با چنین وضعیتی، اگر در تئوری سیستم‌ها، سیستم به‌معنای وجود ارتباط معنادار میان اجزا در یك كل است كه در نسبت با محیط، خدمات ارائه می‌كنند، مجموعه حركت انقلاب در دوره سی سال گذشته، به‌ویژه در ده سال اول انقلاب كه دفاع‌مقدس در آن زمان شكل گرفت، یك حركت است كه اجزای آن در نسبت با هم تعامل و ارتباط معناداری داشتند و نسبت به محیط پیرامونی خودشان خدمات ارائه كردند. دفاع‌مقدس را اگر به جنگ سخت فروكاست كنیم و بعد یك جزیره و جزء مجزا از بقیه حوزه‌های سیستمی نظام تلقی كنیم، طبیعتاً به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم؛ یعنی نمی‌توانیم نتیجه بگیریم كه دفاع‌مقدس چطوری شكل گرفت، ابعاد مختلف آن چه بود و در محیط پیرامونی و جهانی چه كاركردها و تأثیراتی داشت؟ اگر بگوییم كاركرد اصلی‌ دفاع‌مقدس به‌عنوان یك بعدی از كل قدرت ملی این بوده كه دشمن را از سرزمین خودمان بیرون كند، اینجا ما به دفاع‌مقدس ظلم كرده و آن را نشناخته‌ایم!

بُعد فرهنگی انقلاب را صادر كردیم

سی سال از انقلاب اسلامی می‌گذرد. انقلاب اسلامی در انقلاب فرهنگی توسط اقتصادیون و سیاسیون و فرهنگیون ناموفق بوده است طرح مفاهیمی مثل تهاجم فرهنگی، انقلاب فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی، تبیین نقشه علمی، مهندسی فرهنگی، جنبش علمی، نهضت علمی و جنبش نرم‌افزاری در جامعه از سوی رهبران، مؤید این نكته است كه ما در این زمینه هنوز به نتایج متقنی نرسیده‌ایم. اما یك جزء از كل سیستم، یعنی آنچه كه نیروهای مسلح و نظامی نامیده می‌شوند، در یك مقطع هشت ساله موفق شدند بخشی از آن انگاره‌های مورد نظر یك نظام دینی را از كتاب‌ها و متون بیرون بیاورند و در جامعه متبلور و متعین كنند. طبیعتاً دین یك مقوله فرهنگی است و لذا نظام دینی یك نظام فرهنگ پایه است. لذا آن بخشی كه از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی قابل صدور است و با آن می‌شود فلسطین را آزاد كرد و در جهان موفق بود، بعد فرهنگی است كه در دفاع‌مقدس تولید شده است. من نمی‌گویم آن بخشی كه از جمهوری اسلامی قابل صادركردن است، شیوه‌ جنگیدنش نیست. چرا كه حزب الله توانست با تقلید از آن، اسرائیل را از جنوب لبنان بیرون كند. حماس و جهاد اسلامی در فلسطین صرفاً با شیوه نظامی جمهوری اسلامی عمل نكردند كه موفق شدند، بلكه كار، خیلی عمیق‌تر از این حرف‌ها بوده و هست.

این، نه آن است!

ما در انقلاب فرهنگی ناموفق بودیم؛ هم در دانشگاه و هم حوزه به هیچ نتیجه متقنی نرسیدیم و درگیر مفهوم كلیدی در فلسفه پارمنیدس هستیم به نام اصل«این همانی». در این نگاه «لااله‌الاالله» نفی می‌شود. منظور شما در «لااله‌الاالله» این همانی نیست، منظور این نه آنی است. شما می‌گویید لات و هبل و عزی، همان الله نیست، اما در تلقی پارمنیدسی می‌توانید بگویید این همان الله است. چرا نهادهای فرهنگی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت ارشاد، صداوسیما، وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش و بقیه مجموعه‌ها در تولید كار فرهنگی و قدرت نرم موفق نبودند؟ چون اسیر این همانی هستند؛ یعنی می‌گویند اِجوكیشِن همان تعلیم و تربیت است، اكانومی همان اقتصاد است، پولیتیكس همان سیاست است، اینترنشنال ریلِیشِن همان روابط بین‌الملل است، فلاسیفی همان حكمت است، تئولوژی، علم الهیات است، سایكالوژی، علم روانشناسی و سوسیالوژی علم جامعه‌شناسی است و.... وقتی كسی این‌گونه دید و اسیر این همان بود، مرزی بین داشته خود و بیگانه نمی‌بیند و همه چیز را مخلوط می‌كند؛ قدرت تبیین و تطبیق ندارد و نمی‌تواند معین كند كه كدام بر دیگری ارجح است.

شما الهه‌ها را در یك‌سو می‌چینید و الله را در سوی دیگر و همه آن‌ها را نفی می‌كنید، جز «الله» را؛ یعنی مرز دارید. تنها جایی كه جمهوری اسلامی بعد از وقوع انقلاب موفق شد با اصل «این نه آنی»، «این همانی» را نفی كند و ذره‌ای به شعار «لااله‌الاالله» كه مبنای روش مسلمان است و توحید صرف نیست و توحید عملی است، نزدیك بشود، جنگ بود. تفكر مدرن، از قبل انقلاب و بعد از آن، تهاجم كرده و بیشتر از همه هم در قالب مفاهیم دانشگاهی خودش را نشان داده. چیزی كه اخیراً مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و استادان، تحت عنوان مسئله علوم‌انسانی و دو میلیون دانشجویی كه استاد و متن مناسب برای‌شان نداریم، اشاره كردند. بحث من این است كه ما یك‌جا ادبیات بومی تولید كردیم و آن هم در دفاع‌مقدس بود. دفاع‌مقدس در بخش قدرت نرم، تولیدش 99 بود و در بخش قدرت سخت، یك.

بازی با قواعد خودمان اصل است

اینكه دفاع‌مقدس ما زمینة آزادی فلسطین و زمینه تفوق و برتری ما در جهان و الگو و مدلی برای پیروزی‌های بعدی جبهه حق علیه باطل خواهد بود از این حیث است، نه از حیث روش‌های سخت‌افزاری! اتفاقاً بسیاری از فرماندهان دفاع‌مقدس كه بعد از جنگ وارد دانشگاه‌ها شدند و تحصیلات و مدارج دانشگاهی را طی كردند، از آن اصل خودشان فاصله گرفتند. آن‌ها هم دچار این همانی شدند؛ یعنی اگر رفتند اقتصاد خواندند، پذیرفتند كه اكانومی همان اقتصاد است و وقتی وارد این زمین بازی شدند، زمین بازی‌ای كه دشمن تعریف كرده و در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود را پذیرفتند و نتیجه طبیعی‌اش این شد كه می‌بینید.

اگر شما در زمین خودتان با قواعد خودتان بازی كردید، این اقدام نامتقارنِ منفی است. اگر در زمین دشمن با قواعد دشمن بازی كردید، این اقدام متقارن منفی است. اما اگر در زمین دشمن با قواعد خودتان بازی كردید، می‌شود اقدام نامتقارن مثبت. امتیاز دفاع‌مقدس این بود كه به‌عنوان تنها مرحله بعد از انقلاب ـ چون خود انقلاب یك اقدام نامتقارن بود ـ در دوره سی ساله، ما از روش اقدام نامتقارن مثبت استفاده كردیم. اگر ما در حوزه‌ها‌ی صنعت، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و هنر هم از رویة اقدام نامتقارن مثبت استفاده می‌كردیم، یعنی در زمین دشمن با قواعد خودمان بازی می‌كردیم و البته در زمین خودمان با قواعد خودمان، قطعاً امروز اینجا نبودیم كه رهبر معظم انقلاب از دو میلیون دانشجوی علوم‌انسانی و فقدان متن درسی و استاد مناسب برای آن‌ها گلایه كنند.

یك مثال بزنم: كشتی اریشتون توسط پنج ناو شكن اسپرانس آمریكایی اسكورت می‌شد كه قیمت هر كدام متوسط یك میلیارد دلار بود، یعنی پنج میلیارد دلار قیمت پنج تا ناوی بود كه اسكورت می‌كردند، حدود 150 نفر روی هر كدام از این ناوها به‌طور متوسط افسر و درجه‌دار و متخصص فعالیت می‌كردند، كه پنج‌تا 150 نفر حدود 750 نفر می‌شود. شما در حد همان پانصد نفر مدنظر داشته باشید. پانصد نفر روی این ناوها كه هر كدام یك میلیارد دلار قیمتشان هست تلاش می‌كردند و كار می‌كردند كه نفت‌كش اریشتون را در خلیج‌فارس اسكورت كنند. یك ناوشكن پیچیده كلاس اسپرانس، متوسط سوادی كه نیاز دارد كه بشود روی آن ناو كار كرد، لیسانس است، آن هم بیشتر در گرایش فنی ناوبری، مكانیك دریایی، الكترونیك، توپخانه و موشك دریایی! پس سطح تحصیلات بالا، آموزش پیچیده و حرفه‌ای، تكنولوژی بسیار گران‌قیمت و مدرن و حجم نیرو بسیار زیاد است! این طرف، كسانی كه روبه‌روی این‌ها قرار داشتند دو ـ سه تا شناور سبك و كوچك كه قیمت متوسط هر كدام ده میلیون بود و سطح سوادشان هم سوم راهنمایی! مجموعه‌ شهید مهدوی و دوستانش، سطح متوسط سوادشان سوم راهنمایی بود. تكنولوژی‌مان هم ارزان و سبك بود. تعدادشان هم بسیار كم بود. چطور شما این را در فلسفه نظامی توجیه می‌كنید؟! یعنی در مبانی فلسفه نظامی چه مطلبی می‌توانید برایش بنگارید؟ هیچی. وقتی كه آن‌ها از این صحنه پیروز بیرون می‌آیند این تقابل چطور سنجش می‌شود!؟ غیر از این است كه قرآن فرموده « كمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كثیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»!؟ می‌گوید فقط اذن خداست كه كمِ شما به زیادِ آن‌ها غلبه می‌كند. اینجا شما فلسفه نظامی مدرن و مدونی نمی‌بینید. اینجا فقط روح حاكم بر این آیات در مقوله‌ای به‌نام جهاد است كه خودش را دارد نشان می‌دهد. گزاره‌هایی كه متأسفانه دیگر هیچ‌وقت تكرار نشد؛ یعنی هیچ‌وقت شما نتوانستید روگرفتی این چنینی از آیات قرآن را در صحنه عملی پیاده كنید و پیروزی به دست آورید؛ مثلاً در اقتصاد یا فرهنگ پیاده كنید و پیروزی به دست بیاورید.

پشت سر چه كسی نماز می‌خوانند؟

امروز مثلاً در ورزش، شما یك ورزش غربی به‌نام فوتبال را با قواعد خود آن دشمنی كه این فوتبال را ترسیم كرده یعنی با قواعد آنگلوساكسون‌ها بازی می‌كنید، همان بودجه و امكانات را می‌گذارید، همان تبلیغات و همان شیوه‌ها و مناسبات اخلاقی و حداقل راندمان فرهنگی را هم می‌گیرد؛ راندمان فرهنگی مثبت كه هیچ. یعنی شما به هیچ وجه نمی‌توانید ادعا كنید آنچه كه گفته می‌شود تحت عنوان باشگاه‌های فرهنگی ـ ورزشی، مثلاً فرهنگ مثبت تولید می‌كنند. باشگاه فرهنگی ـ ورزشی كه فوتبال ثقل‌شان است، اگر فرهنگی تولید می‌كنند، فرهنگ مخربی است. این است كه شما هیچ فوتبالیستی را نمی‌توانید بگذارید جلو و پشت سرش نماز بخوانید. شما دیدید یك به اصطلاح قهرمان فوتبال جلو بایستد و همه پشت سرش نماز بخوانند؟ اما شما در دفاع‌مقدس افتخار می‌كردید كه پشت سر همت و بروجردی و باكری و خرازی و یا صیاد شیرازی ارتشی نماز بخوانید. چرا؟ چون هیچ كس در جامعة ایرانی برایش مهم نیست كه صیاد شیرازی در ارتش چطور می‌جنگیده و عمل می‌كرده و یا در سپاه، دقایقی و حسن درویش و خرازی و احمد كاظمی، چه كرده‌اند؟! یك چیزی برای مردم محرز بود و آن هم نماز شب این‌ها بود؛ بُعد عبادی‌شان بود، باور قلبی این‌ها به «ما رمیت اذ رمیت و لكن الله رمی» بود. حالا سؤال اینجاست كه چند درصد هنرپیشه‌های كشور اگر جلو بایستند به‌عنوان شخصیت‌های فرهنگی، مردم حاضرند پشت سرشان نماز بخوانند؟ چند درصد ورزشكارها؟ چند درصد تجار و بازرگانان؟ چند درصد اقتصاددانان دانشگاهی؟ چند درصد چهره‌های شاخص اقتصادی در حوزه‌های مدیریت اقتصادی در دولت یا حوزه اقتصادی؟ چند درصد شخصیت‌های سیاسی احزاب گوناگون؟ در حالی كه قطب سیاسی كشور، احزاب است، قطب‌های اقتصادی كشور، بخش خصوصی و دولتی و قطب علمی، دانشگاه‌هاست، قطب‌های فرهنگی كشور هم حوزه هنر و رسانه و ورزش است، اما اصحاب هر كدام از این حوزه‌ها، مگر در استثناها، اگر ایستادند جلو، مردم پشت سرشان نماز نمی‌خوانند.

اما در عصر دفاع‌مقدس، عمده فرماندهان دفاع‌مقدس كسانی بودند كه مردم باور داشتند كه اگر مثلاً پشت سر بروجردی، مجید بقایی یا حسن باقری نماز بخوانند، نمازشان قبول است. اینجا بُعد نظامی این آدم‌ها مطرح نیست؛ بعدی است كه از این‌ها انسان تراز جمهوری اسلامی ساخته است. انسان تراز جمهوری اسلامی، حسین فهمیده است. انسان تراز جمهوری اسلامی، آیت‌الله بهجت است. یك شرایطی برای تربیت كسی مثل آیت‌الله بهجت در یك دوره طولانی مدت ضرورت دارد كه مقیاس كوچكش می‌شود حسین فهمیده؛ شهید همت و شهید باكری و صیاد شیرازی. اینجا كار فرهنگی شده كه این آدم‌ها تربیت و تولید شده‌اند؛ كاری كه خود فرهنگ الآن نمی‌تواند آن‌ را انجام بدهد. واقعاً چند نفر از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی جلو بایستند، مردم به همان سهولت و اشتیاقی كه پشت سر همت و باكری و بروجردی نماز می‌خواندند، پشت سر این‌ها هم نماز می‌خوانند؟! آن فرماندهانی كه زمان جنگ بودند، همه جوان بودند. لذا تجربه نظامی بالایی هم نداشتند، اما در روش و عملشان بر قلب‌ها حكومت می‌كردند و ولایت داشتند؛ یعنی قلب‌ها و مغزها را تصرف كرده بودند. این انگاره الآن وجود ندارد! اگر وجود داشت، مقوله جنگ نرم از سوی مقام معظم رهبری مطرح نمی‌شد.

اعلام شرایط جنگی از طرف رهبری

وقتی دشمن به مرزهای ما حمله نكرده و از مرزهای فیزیكی و سرزمینی ما عبور نكرده، تمامیت ارضی ما را مورد هجوم قرار نداده، خرمشهر و آبادان و مهران و نفت‌شهری را تصرف نكرده، اعلام جنگ سخت از سوی فرمانده معظم كل قوا موضوعیت ندارد. شما می‌دانید كه در قانون اساسی، اعلام جنگ و آشتی به عهده رهبر انقلاب گذاشته شده است. وقتی جنگ سخت مطرح بشود، یعنی كشور یك جاهایی سقوط كرده و باید آماده شد و رفت و آنجا را پس گرفت. امام فرمودند كه محاصره آبادان شكسته بشود و شكسته شد و پیروزی‌های بعدی همین‌طور آمد. امروز وقتی رهبری مسئله جنگ نرم را اعلام می‌كنند، یعنی جنگی رخ داده و سرزمین‌هایی سقوط كرده كه این سرزمین‌ها دیگر سرزمین‌های فیزیكی مثل خرمشهر و آبادان نیست؛ اینجا قلب‌ها و مغزها توسط دشمن با ترفندهایی كه دارد انجام می‌گیرد، سقوط كرده است.

در آن جنگ سخت، چرا دشمن موفق نشد و چرا ما توانستیم این پیروزی‌ها را به دست بیاوریم؟ چون بستر و زیرساخت آن جنگ سخت، یك جنگ نرم بود؛ یعنی امام بر قلب همه رزمندگان و در بین رزمندگان، فرماندهان ارتش و سپاه حكومت می‌كردند. برای سربازان و بسیجیان ولایت داشتند. این الگو در دنیا بی‌نظیر است و در طول تاریخ هم بی‌سابقه یا كم‌سابقه است. این الگو در فرهنگ كشور ما و در سیاست و اقتصاد كشور تكرار نشد و امروز در خود نظامی‌ها هم تكرار نمی‌شود. چون خود نظامی‌ها هم امروز از این مدل فاصله گرفته‌اند. آن‌ها بعد از جنگ رفتند دانشكده فرماندهی، دافوس گذراندند و لیسانس و فوق‌لیسانس و دكترا را در دانشگاه‌های بیرون گرفتند. گرایش‌های مختلف علوم استراتژیك را خواندند و ذهنیت‌شان مبتنی بر این همانی شد و تصور كردند كه با روش‌های موجود در غرب می‌شود اینجا اعتقادات و دیدگاه‌ها و باورهای دینی را تعمیق كرد؛ یعنی با قواعد دشمن در زمین خود عمل‌كردن. حال اینكه ما زمانی موفق بودیم كه در زمین خودمان با قواعد خودمان و در زمین دشمن با قواعد خودمان عمل كردیم. موفقیت حزب‌الله لبنان در نبرد 34 روزه، موفقیتی بود كه در زمین خودشان با قواعد خودشان عمل كردند و نسبت به دشمن در زمین دشمن با قواعد خودشان عمل كردند؛ یعنی یك اقدام نامتقارن جامع.

موفقیت امروز منوط به پیگیری مدل دیروز است

راه نجات و راه پیشرفت در دهه چهارم نظام مقدس جمهوری اسلامی، چیزی نیست جز تكرار شیوه و روش‌هایی كه در دفاع‌مقدس استفاده شده یعنی: 1) پذیرش اصل «این نه‌آنی» و نفی و طرد «این همانی»، مبتنی بر شعار لااله‌الاالله. اول اله‌ها را مشخص كنیم و بعد همه را دفع و طرد كنیم و قید «الا الله» را جایگزین كنیم. جاءَ الْحَقّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقًا. 2) ببینیم كجا روش‌های دشمن را داریم به كار می‌گیریم. مادامی كه نرم‌افزار و رویه‌ها و قواعد دشمن را به كار می‌گیریم، چون خود دشمن این قواعد و رویه‌ها را تولید كرده برای شكستن ما، راحت از این‌ها استفاده می‌كند. اقناع ذهنی ما، وقتی مبتنی بر رویه‌ها و قواعد دشمن صورت گرفت، عمله و سرباز و اسیر و برده دشمن خواهیم بود. اما اگر از روش دفاع‌مقدس استفاده كردیم و این خودباوری را ارتقا دادیم، توانمندی‌های قدرت نرم را برتافتیم، آن موقع در صحنه جنگ نرم موفق هستیم. درست است كه واژه جنگ نرم در هفته‌های اخیر مطرح شده، اما این دغدغه دقیقاً سی سال در اندیشه مقام معظم رهبری ردّ پا دارد و در ساز و كارهای مورد نظر امام قابل ردیابی است. دستاوردهای اصلی دفاع‌مقدس، دستاورد قدرت نرم است و پیروزی اصلی در دفاع‌مقدس، پیروزی در جنگ نرم است، نه در جنگ سخت. آزادسازی خرمشهر خیلی شیرین بود، اما خرمشهری كه آزاد شد، امروز خیلی ساخته نشده، آن خرمشهری كه از حیث جنگ سخت نظامی بازپس گیری‌اش راحت بود و تعداد زیادی از سربازان دشمن اسیر شدند، در بعد سخت‌افزاری و بازسازی و در اقتصاد سخت امروز بعد از گذشت بیش از ربع قرن، هنوز یكی از محروم‌ترین و عقب‌مانده‌ترین مناطق كشور است. چرا در آن موفق بودیم و در این نه؟! دلیلش این است كه جنگ سخت نظامی در باز پس‌گیری خرمشهر مبتنی بر جنگ نرم ما در آن مرحله بود كه بسیار توانمندی بالایی بود، اما در حوزه اقتصاد و بازسازی سخت، امروز قدرت اقتصادی نرم در دنیا محسوب نمی‌شویم. هیچ اندیشه اقتصادی دین پایه‌ای در نظام دانشگاهی ما تعریف نمی‌شود!. هر چه هست، مكاتب سوسیالیستی، ماركسیستی، كلاسیك‌ها و نئوكلاسیك‌ها و سه ـ چهار تا اسم مشخص مثل كینز و آدام اسمیت و ماركس و نهایتاً هم نهادگراها.

پس اگر مقایسه كنیم می‌بینیم كه آزادسازی خرمشهر در جنگ نرمی ریشه داشت كه یك جزء آن نماز شب فرماندهان و سربازان بود، اما اینكه چرا امروز در اقتصاد سخت نمی‌توانیم بازسازی خرمشهر را به نحو احسن شاهد باشیم، چون كه اقتصاد نرم ما تئوریزه نشده و تولید نشده و اقتصاددانان ما اهل تهجد و شب‌زنده‌داری نیستند. اگر امام راحل معتقد بود كه با دفاع‌مقدس ما، فلسطین آزاد می‌شود، دفاع‌مقدسی است كه ایشان در انتهای جنگ تحمیلی و در عین پذیرش قطعنامه می‌فرمایند: این جنگی است بین حق و باطل و فقر و غنا و كفر و ایمان كه از ابتدا بوده و تا انتهای عالم هم هست. دفاع‌مقدس هیچ وقت تمام نمی‌شود؛ یعنی تا روزی كه فتنه و فساد روی زمین هست و شیطان و اعوان و انصار و جنودش «سد عن سبیل‌الله» می‌كنند، مقولة دفاع یك مقوله‌ مقدس می‌شود و آن دفاع‌مقدس هم تا آخر عالم ادامه دارد. لذا جنگ تحمیلی تمام شد و دفاع‌مقدس ماند كه یكی از اهداف آن آزادكردن قدس شریف است.

افسران و فرماندهان جنگ دیروز و امروز

چند روز پیش تعدادی دانشجو آمدند و گفتند منظور مقام معظم رهبری از اینكه استادان دانشگاه را فرماندهان جنگ نرم و دانشجویان را افسران آن و نه سربازانش خواندند چه بوده است؟ دوستی كه حضور داشت، تمثیلی به كار برد كه به دلم نشست. گفت: استادان دانشگاه‌ها كه مقام معظم رهبری قید فرماندهان را برای‌شان به‌كار بردند، مثل فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی در ابتدای دفاع‌مقدس هستند كه قواعدی كه بلدند؛ قواعد جنگ آمریكایی‌هاست؛ یعنی در آمریكا و انگلیس آموزش دیده‌اند و با قواعد جنگیدن آن‌ها آشنایند. شاخص‌شان كه ما می‌شناسیم، مرحوم صیاد شیرازی است كه آموزش توپخانه را در آمریكا گذرانده بود. افسران جوان هم مانند فرماندهان جوان سپاه‌اند كه قواعد جنگیدن را بلد نبودند، نه مدل دشمن را بلد بودند و نه مدل خودی را و حالا باید در میدان عمل تجربه می‌كردند و عملیات‌ها را رقم می‌زدند. اگر قرار بود ما با قواعدی كه در ارتش جمهوری اسلامی موجود بود دفاع‌مقدس را رقم بزنیم طبیعی بود كه به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیدیم.

قواعدی كه در ارتش جمهوری اسلامی استفاده می‌شود توسط مركزی در آمریكا تولید می‌شد به نام ترودوك (مخفف Training and doctoring command) قواعدی كه آنجا تولید می‌شود، اداره یك سازمان ارتشی و نرم‌افزارهای اداره یك جنگ است. وارد وب سایت ترودوك كه بشوید صدها مجلّد از آیین‌نامه‌های این‌ها را می‌توانید ببینید. مثلاً آن روز كه ما درگیر جنگ زمینی بودیم، آیین‌نامه‌ای كه ارتش جمهوری اسلامی با آن می‌جنگید موسوم بود به آیین‌نامه صد پنج، یعنی ردیف صد كه شماره پنجمش می‌شد آیین‌نامة عملیات زمینی كه در دانشكده فرماندهی ستاد ارتش و حتی سپاه هم بعداً تدریس شد و قواعد ارتش ما برای جنگ زمینی بود. ولی شما می‌بینید ارتش و سپاه با عبور از آن روش‌ها و بازتولید روش‌های بومی موفق شدند دفاع‌مقدس را به نتیجه برسانند. تركیب تجربه و دانش فرماندهان ارتش و آگاهی و آشنایی‌شان از قواعد و روش‌های دشمن (نه دشمن بعثی، چون دشمن بعثی روش‌های‌شان روسی بود، منظور دشمن كلی كه آمریكاست) و جوانی فرماندهان سپاه كه ذهنشان از روش‌های مثبت و منفی دشمن تهی بود و حالا در صحنه عمل با تجربه می‌توانستند روش‌ها و قواعد جدیدی تهیه كنند، ما را به پیروزی می‌رساند. از شخصیتی مثل حسن باقری حدود 2500 فیش عملیاتی در آن دو سالی كه در صحنه جنگ بوده باقی‌مانده كه این بی‌نظیر است. یك جوانی كه دانشجوی سال دوم دانشگاه در مقطع كارشناسی بود، خبرنگار بوده، چطور می‌شود كه نبوغ نظامی این فرد، یك‌دفعه این‌قدر بروز پیدا می‌كند؟ میدانِ بروز بود. او هم استعدادش را شكوفا كرد و خودش را باور كرد، خدا كمك كرد. نتیجه شد اینكه شما می‌بینید و طرح‌هایی كه ایشان برای اداره‌ جنگ داد.

لزوم عبور از مدل‌های وارداتی ترجمه‌ای

این مدل از دفاع‌مقدس نظامی را بیاوریم به دفاع‌مقدس علمی و فرهنگی؛ من بعید می‌دانم یك استادی كه به درجه دكترا رسیده بتواند در علم خودش یك علم متفاوتی تولید كند، حداكثر در درون همان پارادایم علمی كه شخیصت ذهنی‌اش شكل گرفته می‌تواند به نوآوری‌هایی دست بزند! نهایتاً استادان فلسفه علم در كشور ما می‌خواهند كوهن را بگویند، كوپر را بگویند، خودشان نمی‌توانند به مطلب جدیدی برسند. نهایتاً استادان اقتصاد در جامعه ما می‌خواهند كینز را بومی كنند، نهایتاً استادان علم سیاست در جامعه ما بتوانند هابس یا ماكیاولی و افرادی از این دست را تدریس كنند، نهایتاً استادان فلسفه در جامعه ما بتوانند هگل و كانت و دكارت را تدریس كنند. امكان ندارد كسی در نظام دانشگاهی ما فیلسوف بشود، بلكه همه می‌توانند فلسفه دیگران را تدریس كنند. در شاخص نظام دانشگاهی ما كه به شما اندیشه‌ها را می‌آموزند و اجازه نمی‌دهند كه شما اندیشیدن را بیاموزید، شما اجازه ندارید از خودتان حرف جدیدی بزنید. شما باید هر آنچه كه در مجموعه كتب بیش از ده جلدی كاپولستون آمده را بنویسید. بخش عمده‌ای از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی را استادان فلسفه شكل می‌دهند. من سؤالم این است كه كدام یك از استادان فلسفه، خودش واجد یك نظر فلسفی شاخص است؟ نمی‌گویم در حد هگل یا كانت دارای دستگاه فكری كاملی باشند. آن‌ها غیر از اینكه در فلسفه محض واجد آرا و عقایدی بودند، در فلسفه مضاف و سیاست و اقتصاد و هنر و جنگ و تعلیم و تربیت و غیره نیز آرایی داشتند. اما این‌ها حداكثر شارحین تفكر یك كسی هستند؛ معمّمین‌شان شارحین آرای ملاصدرا و مكلاها و دكترهای‌شان، شارحین هایدگر و دیگران‌اند.

امروز جامعه ما خیلی بیشتر از ملاصدرا و هایدگر می‌خواهد! الآن اگر همه جامعه ما بشود ملاصدرا و هایدگر، مشكل كشور حل نمی‌شود. حتی اگر كشور ما صد در صد كوپری هم بشود، مشكلات ما حل نمی‌شود. چون تازه می‌شویم یك نسخه دست صدم انگلستان. لذا می‌گوییم كه افسران جوان، یعنی دانشجویان، ذهنشان را به‌طور مطلق در اختیار فرماندهان این میدان، یعنی استادان دانشگاه‌ها قرار ندهند و هم سطح آن فرماندهان جلو بیایند؛ یعنی بین فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی و فرماندهان جوان سپاه، بین حسن باقری با صیاد شیرازی یك هم‌ترازی وجود داشت؛ در حالی كه حسن باقری یك جوان 23 ساله بود. اگر می‌شود به یك جوانی مثل حسن باقری با دو ترم تحصیل و یك كارت خبرنگاری از یك روزنامة نوپا اعتماد كرد و سرنوشت یك ملت را به دستش داد تا استراتژی حمله طراحی كند، پس باید به دانشجوی 24 ساله امروز هم اعتماد كرد. همان‌طور كه در آن نوارها و فیلم‌ها می‌بینید كه حسن باقری دارد طرح عملیاتی را برای فرماندهان ارتش و سپاه توضیح می‌دهد، امروز باید استادان دانشگاه‌ها بنشینند و به حرف این دانشجویان گوش بدهند. چه بسا كسی نظریه جدیدی داشت. در غیر این صورت استادان دانشگاه‌ها، ضبط صوتی بیش نیستند؛ خودشان سر كلاس‌ها آرای افراد دیگر را خوانده‌اند و حالا همان‌ها را درس می‌دهند.

اسیر زمین دشمن شده‌ایم!

من معتقدم در این جنگ نرم نیز دانشجویان به‌عنوان افسران جوان این میدان، خودشان به سرعت تبدیل به فرماندهان خواهند شد، به شرطی كه تجربه دفاع‌مقدس را تكرار نكنیم. این تجربه در نهایت تجربه ابتری بود. یعنی افرادی كه در دفاع‌مقدس آن پیروزی‌ها را رقم زدند، بعداً آمدند از اصل خود دور افتادند. شما نگاه كنید بعضی از این فرماندهان رفتند اقتصاد خواندند و بعداً از اصل دفاع‌مقدس فاصله گرفتند. بعضی دیگر كه نوزده ساله بودند و هنوز دیپلم نداشتند، سیستم، این‌ها را قبول داشت و شده بودند فرمانده لشكر. وقتی یك روز آمدند كه كاندیدای ریاست جمهوری شوند، برای اینكه رأی مردم را جمع كنند، كنار هواپیمای ایرباس ایستادند و عنوان دكترا و خلبانی‌شان را به رخ مردم كشیدند و از مردم خواستند به خاطر چشم سبز و مدرك دكترا و درجه خلبانی به این‌ها رأی بدهند! این فقط در مورد آن‌ها نبود، بلكه روحانیت ما هم همین بلا سرش آمده است. در انتخابات خبرگان، فردی كه اتفاقاً در درون نیروهای مسلح هم مسئولیت عقیدتی ـ سیاسی داشت و باید از فرهنگ دفاع‌مقدس بهره‌های زیادی برده باشد، تمام پلاكاردها و بنرها و تابلوهای تبلیغاتی‌اش برای رفتن به مجلس خبرگان رهبری این بود كه دكتر فلانی؛ در صورتی كه كسی كه وارد مجلس خبرگان می‌شود، شأن یك مجتهد و فقیه است و بهتر است یك آیت‌الله العظمی باشد، یك نشانه عظمای خدا باشد. ببینید! این‌قدر ما اسیر زمین و قواعد دشمن شده‌ایم كه كلمه دكتر می‌آید جلوی آیت‌الله و سردار ما تا مقبولیت كسب كند. این نشان‌دهنده انحطاط ماست.

لذا هشدار می‌دهم به دوستان جوانی كه وارد جنگ نرم شدند و تاریخ و عصرشان، عصر جنگ نرم است و دفاع‌مقدسی با كاركردهای جنگ نرم را در پیش دارند، بدانند كه در مقابل این هجوم بی‌امان ناتوی فرهنگی، قتل عام شدیدی از نسل قبلی و بعدی دارد صورت می‌گیرد كه اگر توكل به خدا كنیم، حركتمان مثبت خواهد بود و نتیجه هم مطلوب؛ هر چند ما تكلیف‌گرا هستیم و نتیجه، فرع بر انجام تكلیف‌ ماست. روش‌های جنگ تحمیلی در دفاع‌مقدس قبلی این بار در این دفاعی كه بیشتر جنگ نرم است با همان شیوه قابل تكرار است، اما با توان مدیریتی جدید، مدیریت بر حب و بغض و مدیریت بر شك و یقین. فرماندهی در اینجا فرماندهی توپ و تانك نیست، اینجا كسی فرمانده است كه بتواند اقناع و ارضا كند؛ این، مدیریت ذات این میدان است و امكان‌پذیر است

منیع :نشریه امتداد


  • آخرین ویرایش:شنبه 15 آبان 1389
  • برچسب ها:جنگ مغزها ،
نظرات()   
   
What is the tendon at the back of your ankle?
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:45 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I to find It truly useful & it helped me out much.
I am hoping to provide something back and help others like you aided me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

ثمرات دفاع مقدس را برای نسل جوان تبیین كنیم ..........پنجشنبه 4 آذر 1389

برخی ارزشها و ثمرات جنگ تحمیلی..........چهارشنبه 3 آذر 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (3) قسمت دوم..........سه شنبه 2 آذر 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (3) قسمت اول..........دوشنبه 1 آذر 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (2) قسمت دوم..........یکشنبه 30 آبان 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (2) قسمت اول..........شنبه 29 آبان 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (1) قسمت دوم ..........جمعه 28 آبان 1389

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (1) قسمت اول..........پنجشنبه 27 آبان 1389

تأثیر در نگرش‌های علمی و پژوهشی دانشگاه‌ها و مراكز عالی كشور..........جمعه 21 آبان 1389

ارزش‌های دفاع مقدس با ادبیات روز به جوانان تبیین شود ..........پنجشنبه 20 آبان 1389

جنگ تحمیلی موجب صدور انقلاب به تمام دنیا شد ..........چهارشنبه 19 آبان 1389

رسانه‌ها در تبیین دستاوردهای جنگ رسالت بزرگی برعهده دارند ..........سه شنبه 18 آبان 1389

دانشگاهی به نام جنگ تحمیلی!..........دوشنبه 17 آبان 1389

تجربه‌ی دفاع باز دارنده و همه جانبه..........یکشنبه 16 آبان 1389

شناخت دوست از دشمن..........شنبه 15 آبان 1389

همه پستها